انیتاانیتا، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه و 20 روز سن داره

♥ღآنیـــــتـــــاکوچولوووღ♥

13بدر 93

سلام دختر قشنگم...بعد از چند روز تاخیر اومدم عکسهای 13 بدر وبزارم اول ازشیطونی هات میگم.... کلمه جدید که یاد گرفتی وهمش تکرار میکنی" این چیه..مامان این چیه؟ ما هم بایدحتما جوابتو بدیم..هرچی میبینی این سوال ومیپرسی وقتی میخای صدام کنی میگی:" مامان بیا دیگه..." هروقت خاله رومیبنی..کیفش وخالی میکنی ووسایلشو میریزی بیرون ومیگی" خریدی؟خوجله... یعنی خوشگله عاشق برنج وخورشت شدی جدیدا یا به قول خودت:" مرنج" بعضی وقتها که عصرونه نمیخوری موقع شام میای میگی" مامان شام..مامان غذا.. سی دی خاله شادونه برات گرفتم..وقتی میگم برات سی دی بزارم میگی..:" اره خاله شادونه..مامان خریده خوجله.. فدای قشنگیهات بشم که شی...
19 فروردين 1393

23ماهگی

٢٣ ماهگیت مبارک دخترم انیتای عزیزم.... ٢٣ ماهه شدی...یک ماه دیگر دوساله میشی...خیلی زود گذشت..اون روزهای سخت کودکی ات خیلی زود گذشت...خداروشکر یه دختر خوب وسالم وخوشمل دارم .دوساله که من یه دختر دارم.. مادر شدن خیلی حس قشنگیه عزیزم دوستت دارم خیلی زیاد ...
11 فروردين 1393

اولین روز 93

سلام دختر قشنگم عیــــــــــــــــدتـــــــــــ مبارکــــــــ این دومین عیدوبهاری هست که کنار مایی وقشنگترین بهار زندگی من وبابا عزیزم شب عید که ساعت ٨و٢٧دقیقه شب سال تحویل میشد خونه اقا جون اینا بودیم..که عمو علی اینا وعمو رضا اینا هم بودند... روز اول فرردین همرفتیم خونه عموی من که شهریور ٩٢ فوت کرد وعید اول داشتند...عمو جونم جات خیلی خالی بود روحش شاد نهار هم خونه مادر بزرگ من(مادر مامانم)بودیم..خوب بود خوش گذشت ولی تو توی جمع یکم غریبی میکردی وخجالت میکشیدی..یا پیش من بودی یا خاله که جدیدا میگی" قاله" .....شبش هم خونه اون یکی مادر بزرگم بودیم از کارای جدیدت هم بگم:که وقتی لباس وکیف و وسایل جدید خودت یا منو م...
3 فروردين 1393

این روزهای انیتا

سلام دختر قشنگم این روزها روزهای اخر سال 1392است...این چند روز برف وبارون زیادی اومد.کلی ذوقیدیم این عید هم که بیاد دومین عید شما دختر خوشگل منه...دومین بار که کنار سفره هفت سین یه خانواده سه نفری هستیم... عزیزم دیگه نزدیک دوسالگی هستی..ودیگه خانومی شدی برای خودت...چقد زود گذشت این دوسال ...باورم نمیشه..دختر کوچولوی ما حالا دوسالش شده از شیطونی هات بگم...که کلی عاشق رقصیدن شدی همش میگی " موبایل کووو؟؟ "که برات اهنگ بزاریم وبرقصی تا سی دی "اهنگ های کودکانه"رو برات میزارم سریع بلند میشی به رقص وپایکوبی... البته تا نماز مبخونم سریع میای چادرت ومیخای برات بپوشم ونماز بخونی تقریبا دیگه همه چی میگی...بعضی وقتا که بابا ...
25 اسفند 1392

سفر به قم وجمکران

سلام دختر قشنگم در استانه ٢٢ ماهگیت با بابایی رفتیم زیارت حضرت معصومه..وجمکران..این دومین زیارت قم بود که رفتی یک بار دیگه با مادر واقاجون ١١ ماهه بودی که رفتیم..اونجا فهمیدم که اولین دندونت نیش زده... صبح جمعه ١٠ اسفند با بابایی رفتیم..ظهر حرم بودیم...خیلی خوشحال بودی همش دوست داشتی راه بری ودستاتو هم نگیریم .. با بابا رفتی زیارت..وقتی اومدی پیش من..بهت گفتم کجا رفتی..گفتی: امام... وبوس فرستادی...بابا گفت که برای ضریح بوس فرستادی....قربونت دخترم زیارتت قبول بعد رفتیم جمکران...زیارت کردیم ونماز خوندیم واومدیم...به تو حسابی خوش گذشت تو ماشین هم همش خوابیدی.. اینم عکسهای اون روز این عکس ١١ ماهگی که با با...
13 اسفند 1392

این روزهای انیتا

سلام دختر قشنگم این روزهای اسفندواین روزهای اخر سال..یه حس وحالی داره...منو که یاد کودکی هام میندازه که لحظه شماری میکردم عید برسه وشور وحال عید دیدنی وعیدی گرفتن......... یادش بخیر اون روزا...عزیزم انیتا جونم ..این روزها همه مشغول خونه تکونی وتمیز کردن هستن ومخصوصا ما..مشغولیم ...وقت نکردم بیام وبلاگت واپ کنم... تو این خونه تکونی شما هم کمکم میکنی .یه دستمال میگیری  ومیگی" پیش" یعنی شیشه پاک کن وبدیم دستت عزیزم خیلی شیطون وشیرین شدی...سعی میکنی همه چی بگی...طوطی خونه ما شدی هرچی بگیم سریع تکرار میکنی اولین رنگی هم که یاد گرفتی..آبی ..دیگه هر چیزی که آبی باشه میشناسی.. یه بار خانوم عمو رضا واجی هدیه ب...
8 اسفند 1392